قرآن کتاب آزادی بخش منبع از شهید دکتر علی شریعتی

                                    بسم الله الرحمن الرحیم 

ژنرال سوستل با پسرش در جنگل های طلمسن ، به « شکار عرب» می رفت تا بچه اش تیراندازی و شکار 

بیاموزد ! و به زنش در پاریس می نوشت که : « همه مان خوبیم ، من خوبم ، سگم خوب است، عربم خوب

است ....»!

مومنین در همین ایام سیاه و اوضاع ذلت بار ننگ آور ، همه مشغول بودند تا با ذکر و دعا و

توسل ، و احیاناٌ نذر

واطعام و امور خیریه ی فردی ، به آزادی خود از آتش دوزخ برسند و پس از مردن رستگار شوند ! اما قرآن که از

تاقچه ی تقدس به مسند تعلیم و تفکر بازگشت ، به آنان آموخت که راه رستگاری در آخرت ، رستگاری در دنیا

است . هرکه این جا ذلیل بمیرد ، آنجا نیز ذلیل برمی خیزد ، و دانستند که « هرکه به ظلم تن دهد ، همدست

ظالم است .» این است که قرآن ، اگر در جامعه مسلمانان « کتاب » شود و خوانده شود ، فهمیده شود و مطرح

 شود ، اگر به مومنانش بگویند که : او حرف می زند ، خطابش به تو است و باید گوش دهی ، گوش کنی که چه

می گوید »، نجات بخش است و بیدارکننده و سازنده .

این است که ژنرال سوستل فرانسوی ، که گرگ وحشی استعمار فرانسه در آفریقا بود ، گفت : قرآن یک کتاب

مذهبی نیست ، کتابی است ضد مذهبی که به جای دعوت به پارسایی و عبادت و صلح و عفو اندیشیدن به روح

و .... اعراب را به جنگ و پیروزی و انتقام و سرکشی و جهان گیری و غنیمت گیری می خواند و هیچ کتابی به

اندازه ی قرآن در میان توده ی پست ، تحریک آمیز و شورشی نیست .

و گلادستون - نخست وزیر یهودی مسلک که استعمار انگلیس را جان داد - در مجلس انگلیس قرآن را به خشم

بر روی تریبون کوفت و گفت :« تا این کتاب در میان مسلمانان باشد ، امنیت و اطاعت سرزمین های مسلمان

نشین در برابر استعمار انگلیس محال است .» اینان بهتر از هر کسی حس می کنند که چگونه قرآن -اگر

خوانده شود بیداری و حرکت و عزت می آفریند ، و نیروی ایمان تبدیل به قدرت و عصیان علیه ظلم و ذلت و جهل

می گردد .»

ویل دورانت ، نویسنده ی معروف « تاریخ تمدن » ، درباره ی شیوه ی اخلاقی و جهت دعوت قرآن سخنی می

گوید ، که نشان می دهد ژنرال سوستل از چه رنج می برد و چگونه دینی را برای جامعه ی آفریقایی آرزو می

کند ، ویل دورانت می گوید : این آیه قرآن

« فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم » ، (بقره ،194) ، « هرکه به شما تجاوز کرد ، شما نیز

به همان گونه که بر شما تجاوز کرده است ، بر او تجاوز کنید ! » در مقایسه به آیه انجیل که : « اگر بر نیم رخ

چپ ات سیلی زدند ، نیم رخ راستت را پیش آر و اگر عبایت را خواستند ، ردایت را نیز ببخش » ، روشن می کند

که قرآن یک «اخلاق مردانه» را تعلیم می کند و انجیل « اخلاق زنانه» را !

قرآن را عوامانه -یعنی درست مثل عوامی که بدان معتقدند - نباید این چنین شناخت . آن را هم چون یک کتاب

باید گشود و خواند و اندیشید و اثر آن را در تاریخ بررسی کرد ، نقش آن را در برابر هجوم فکری و فرهنگی و

سیاسی استعمار در آسیا و آفریقای صد و پنجاه سال اخیر ، تحقیق نمود و آنگاه شناخت و دید که کتاب اندیشه

و آزادی و عدالت و قدرت است .

؟!! اسماعیل تو کیست مطلب نوشته از شهید دکتر علی شریعتی است .

                                              به نام خداوند بخشنده و مهربان  

و اکنون در منی یی ، ابراهیمی ، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای .

اسماعیل تو کیست ؟؟؟

مقامت ؟ آبرویت ؟ موقعیت ات ، شغلت ؟ پولت ؟ خانه ات ؟ باغت ؟ اتومبیل

ات ؟ معشوقت ؟ خانواده ات ؟ عملت ؟ درجه ات ؟ هنرت ؟ روحانیت ات ؟

لباست ؟ نامت ؟ نشانت ؟ جانت ؟ جوانی ات ؟ زیبایی ات ؟  من چه 

می دانم ؟

این را تو خود می دانی ، تو خود آن را - او را هر چه که هست و هرکه هست - باید به منی 

آوری و برای قربانی ، انتخاب کنی ،  من فقط می توانم ( نشانی هایش را ) به تو بدهم :

آنچه تورا در راه ایمان ، ضعیف می کند ، آنچه تو را در ( رفتن ) ، به ( ماندن) می خواند ،

آنچه تو را در راه ( مسئوولیت ) به تردید می افکند ، آنچه تور ا به خود بسته است و نگه

داشته است ، آنچه دلبستگی اش نمی گذارد تا ( پیام ) را بشنوی ، تا حقیقت را اعتراف کنی ،

آن چه تو را به ( فرار) می خواند ، آنچه تورا در توجیه و تاویل های مصلحت جویانه می کشاند

، و عشق به او ، کور و کرت می کند ، ابراهیمی یی ، و ( ضعف اسماعیلی) ات ، تورا بازیچه

ی ابلیس می سازد . در قلعه ی بلند شرقی و سراپا فخر و فضیلت ، در زندگیت تنها یک چیز

هست که برای بدست آوردنش ، از بلندی فرود می آیی ، برای از دست ندادنش همه ی

دست آوردهای ابراهیم وارت را از دست می دهی ، او اسماعیل تو است .

اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد یا یک شئ ، یا یک حالت ، یک وضع و حتی یک

( نقطه ی ضعف ) ؟ اما اسماعیل ابراهیم ، پسرش بود !! اسماعیل تو ممکن است فرزندت

نباشد ، تنها پسرت نباشد ، زنت ، شویت ، شغلت ، شهرتت ، شهوتت ، قدرتت ، موقعیتت،

مقامت .....

من نمی دانم ، هرچه در چشم تو ، جای اسماعیل را در چشم ابراهیم دارد ، هرچه تو را

در انجام مسئولیت ، در کار برای حقیقت ، سد شده است ، بند آزادیت شده است ، پیوند

لذتی شده است که تو را به ماندن با خویش می خواند ، ( همچون غل جامعه به زمین

استوارت بسته است ) و نمی گذاردت بروی ، همان که با ابلیس همداستان می شود تا

نگه اش داری ، همان که گوشت را ، در برابر پیام حق ، کر می کند و فهمت را تار و دلت را

چرکین ، همان که برایش عصیان در برابر فرمان ایمان و فراز از زیر بار مسئولیت سنگین و

دشوار را توجیه می کند هر چه و هرکه تو را نگه می دارد ، تا نگه اش داری ....!

این ها ، نشانه های اسماعیل است تو خود ، او را در زندگیت بجوی و بردار و اکنون که

( آهنگ خدا ) کرده یی ، در منی ذبح کن !

 

 

 

 

 

 

 

 

سخنانی از شهید دکتر علی شریعتی

                    به نام نور سماوات والارض

 

 

 خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز ، چگونه مردن را خود آموخت

           خدا عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت !

آنهایی که رفتند کاری حسینی کردند و آنهایی که ماندند باید کاری

                      زینبی کنند وگرنه یزدی اند .

خدایا : به هر که دوست میداری بیاموز که : عشق از زندگی کردن

بهتر است و به هرکه دوستر می داری ، بچشان که : دوست داشتن از

                                عشق برتر!