سخنانی از پیام آور کنفوسیوس

                                    به نام هستی بخش مطلق  

 

مختصری از بیوگرافی پیامبر کنفوسیوس:

شش قرن پیش از میلاد مسیح پیامبر کنفوسیوس در چین ظاهرشد .که فلسفه و مکتب او بیش از دو هزار سال بر مردم چین استیلا داشت . او دقیقا همان کسی بود که افلاطون فیلسوفش می نامید چهار کار را هرگز انجام نمی داد : او هرگز حدس نمی زد، بر هیچ امر غیرمسلمی اصرار نمی کرد ، سرسختی نشان نمی داد و خودپرستی نمی کرد.

 

سخنانی عارفانه از پیامبر کنفوسیوس:

1- مرد هنگام خدمت به پدر و مادر باید با آنها به نرمی رفتار کند . اگر با آنها اختلاف عقیده داشته باشد و نتواند نظر آنها را تغییر دهد ، باید از آنها تمکین کند و نباید با آنها مخالفت کند . ممکن است ، دلسرد شود، اما نباید نسبت به آنها  بی مهر شود .

2- هر کس از خدا روی بگرداند ، کسی را نخواهد داشت تا به او دعا کند .

3- انسان واقعی کسی است که شخصیتی اخلاقی داشته باشد . انسان واقعی همچنین حرمت عبادت را نگه می دارد و احترام پدر و مادر را حفظ می کند.

4- برای کشف رفتار درست همان قدر تلاش کنید ، که انسان پست تر برای کشف منفعت بیشتر کوشش می کند.

5- خانواده ات را مثل پختن یک ماهی کوچک اداره کن : بسیار آرام

6- برای نظم بخشیدن به دنیا ، باید اول ملت ها را نظم بخشید. برای نظم بخشیدن به ملت ها ، باید اول خانواده را تنظیم کرد. و برای نظم بخشیدن به خانواده ، باید اول زندگی شخصی خود را مرتب کنیم . باید اول دلمان را صاف کنیم .

7- کسی که بخواهد منافع دیگران را تامین کند ، منافع خود را از پیش تامین کرده است.

8- سکوت دوستی است که هرگز خیانت نمی کند .

9- شریف ترین انسان ها ، به خوبی های دیگران اهمیت می دهند و بدی هایشان را برجسته نمی کنند . افراد پست عکس این کار را می کنند.

10- نخواه که کارها را به سرعت انجام دهی . به دنبال منافع کوچک نباش . سریع انجام دادن کار باعث می شود که کار به درستی انجام نشود و چشم به منافع کوچک داشتن ، مانع از انجام کارهای بزرگ می شود.

11- از سه راه می توانیم خرد بیاموزیم :1) با تفکر و تعمق که اصیل ترین راه است 2) با تقلید که آسان ترین راه است 3) با تجربه که تلخترین راه است .

12- اگر به من بگویی فراموش خواهم کرد اگر به من نشان دهی به خاطر خواهم سپرد و اگر مرا درگیر کنی خواهم فهمید.

13- انسان متعالی کم سخن می گوید و بسیار عمل می کند.

14- از یک حکومت ستمکار باید بیشتر از یک ببر ترسید.

15- یادت باشد مهم نیست به کجا می روی کافی است قدم برداری، آنجا خواهی بود.

16- یک الماس حتی ترک دارش ، بهتر از یک سنگ ریزه بدون ترک است.

17- مرگ و زندگی از پیش مقرر شده اند . ثروت ها و افتخارها به دست خداست .

18- همه چیز زیباست ، اما همه کس این زیبایی ها را نمی بیند.

19- کسی که یاد می گیرد اما فکر نمی کند ، گم گشته است . و کسی که فکر می کند اما یاد نمی گیرد ، درمخاطره بزرگی است.

20- کسی که بیش ازاندازه حرف می زند مشکل بتواند حرف های خوبی بزند.

21- بهشت یعنی با خدا یکی شدن.

22- اگر با دو نفر راه بروم ، آنها معلمان من خواهند بود نکات مثبت یکی را پیدا می کنم و از آن تقلید می کنم ونکات منفی دیگری را پیدا می کنم و آنها را در خودم اصلاح می کنم.

23- اگر زندگی را نشناسیم ، چگونه می توانیم مرگ را بشناسیم.

24- اگر به ستارگان شلیک کنی و ماه را بزنی ، اشکالی ندارد . مهم این است که به چیزی شلیک کنی. بسیاری از مردم اصلا شلیک نمی کنند.

25- در کشوری که خوب اداره می شود فقر باعث شرمندگی است و در کشوری که بد اداره شود ، ثروت اسباب سرافکندگی است .

26- تا وقتی توقف نکرده اید مهم نیست که چقدر آهسته حرکت می کنید .

27- نفرت داشتن آسان است و دوست داشتن دشوار است .

28- زندگی واقعا ساده است ولی ما اصرار داریم آن را پیچیده کنیم .

29- هرگز با کسی که بهتر از خودت نیست دوستی مکن.

30- هر قدر هم تصور کنی سرت شلوغ است ، باید برای مطالعه ، و وانهادن خود به یک غفلت خود خواسته وقت بگذاری.

31- فقط احمق ترین وعاقل ترین انسان ها تغییر نمی کنند.

32- باور کن پیری چیز دلپذیری  است . درست است آدم را با ملایمت از صحنه بیرون می کنند، اما بعد از آن جای راحتی ، در ردیف جلوی تماشاگران به آدم می دهند.

33- بزرگ ترین افتخار در این نیست که هرگز زمین نخوریم ، بلکه در برخاستن ، پس از هربار زمین خوردن است .

34- دانش واقعی هرکس دانستن میزان جهل اوست .

35- حرف حق بگو ، باخشم فریاد نزن، و اگر چیز کمی از تو خواستند بده ، با این سه قدم به خدایان خواهی رسید.

36- اگر می خواهی آینده را پیش بینی کنی ، گذشته را مطالعه کن .

37- انسان های باثبات ، مقاوم ، ساده وفروتن به فضیلت نزدیک ترند.

38- مقصد انسان متعالی ، رسیدن به حقیقت است .

39- انسان متعالی نگران محدودیت توانایی خویش است ، نگران نیست که مبادا دیگران توانایی های او را نشناسند .

40- انسان های برتر همواره به فضیلت فکر می کنند، وعوام به آسایش می اندیشند.

41- انسان متعالی می فهمد که چه چیز درست است و انسان پست می فهمد چه چیز بهتر به فروش می رسد.

42- اراده کردن برای برد ، خواستن موفقیت ، و اصرار برای رسیدن به حداکثر امکانات خود. اینها کلیدهایی هستند که در را به روی اعتلای فردی خواهند گشود.

43- زیاده روی به اندازه ی کم کاری اشتباه است .

44- دانش ، دانستن آن است که هیچ نمی دانی. این معنای دانش حقیقی است .

45- تماشا کردن و گوش کردن به مردمان شرور خود آغاز شرارت است .

46- انجام 5 کار در هر شرایطی نشانه فضیلت کامل است : وقار ، سخاوت روح ، صمیمیت ، درستکاری و مهربانی.

47- هرگاه مردمان فاضل تسلیم محدودیت ها شوند ، با تحمل ملال از خود انتقام می گیرند.

48- کاری را که نمی خواهی با تو بکنند ، با دیگران مکن.

49- هنگام فوران خشم به پیامد های آن فکر کن.

50- وقتی هدف به وضوح قابل دستیابی نیست ، هدف را جابجا کن نکن ، راه رسیدن به آن را تغییر بده .

51- کاری را که برای دیگران انجام می دهی با همان شوقی انجام بده که برای خودت انجام می دهی .

52- ممکن نیست کتابی را باز کنی و چیزی از آن یاد نگیری.

53- وقتی چیزی را می دانی به آن پایبند باش ، و وقتی چیزی را نمی دانی ، بدان که نمی دانی ، دانش یعنی همین .

سخنانی جاودانه از جبران خلیل جبران

                                              به نام خالق کل کائنات

 

سخنانی جاودانه از جبران خلیل جبران:

 1- چقدر فرومایه ام من ، هنگامی که خدا به من طلا می دهد ، و من به او نقره می دهم ، با وجود این خود را سخاوتمند می انگارم.

2- سخاوت آن نیست که آنچه را که من بیش از تو به آن نیاز دارم به من ببخشی ، بلکه آن است که به من ببخشی آنچه را که بیش از من به آن نیاز داری.

3- کسی که دریافت می کند نگران نیست ، اما کسی که می بخشد ، بار دغدغه ای را به دوش می گیرد تا این بخشش از منظر عشقی برادرانه و یاری دوستانه باشد ، نه برای ارضای خود.

4- تو هنگامی که می بخشی به واقع کریمی ، و هنگام بخشش چهره ات را بگردان تا شرم را در نگاه آن که می گیرد نبینی.

5- شما آنگاه خوبید که از خویشتن خویش ببخشید.

6- سخاوت آن است که بیش از توان خویش ببخشی ، عزت نفس آن است که کمتر از نیاز خویش بگیری.

7- من سکوت را از آدم پرگو آموختم ، بردباری را از نابردبار و مهربانی را از نامهربان، اما عجیب است که قدردان این آموزگاران نیستم .

8- تعلیم و تربیت ، دانه را آبیاری می کند ، اما از پیش خود دانه ای به شما نمی دهد .

9- آموزگاری که در سایه معبد ، در میان شاگردان گام بر می دارد ، از فرزانگی خویش چیزی به آنها نمی دهد ، بلکه از ایمان خویش و از مهر خویش به آنها می بخشد .

10- در تعلیم و تربیت ، ذهن به تدریج از تجربیات علمی به نظریات عقلانی ، تجربه معنوی و سپس به سوی خدا رهسپار می شود .

11- دانش نور است ، گرمابخش زندگی ، و همه می توانند با جوینده آن سهیم شوند.

12- یادگیری تنها ثروتی است که چپاولگران نمی توانند غارتش کنند . تنها مرگ است که می تواند نور چراغ دانش تو را کم سو کند . ثروت حقیقی یک ملت ، در ذخیره طلا و نقره  او نیست بلکه در توان یادگیری او ، در بصیرت او ، و در درستکاری فرزندان اوست .

13- شما به آنچه که گفته می آید باور می آورید. به ناگفته باور می آورید ، زیرا سکوت آدمی ، به حقیقت نزدیکتر است تا گفته هایش.

14- من نمی توانم سخن بگویم بنابراین به سکوت پناه بردم که تنها زبان دل آدمی است.

15- جایگاه انسانیت قلب خاموش اوست ، نه زبان وراجش.

16- درباره من هرچه می خواهی بگو ، فردا درباره تو قضاوت می کند ، و گفته های تو شاهدی است در حضور محکمه و گواهی است در پیشگاه عدالت .

17- حقیقت آدمها آن نیست که بر شما آشکار می کنند ، بلکه آن است که از آشکارکردنش بر شما عاجزند. بنابراین ، اگر می خواهید آنها را بشناسید ، به آنچه می گویند گوش ندهید ، بلکه به آنچه ناگفته می گذارند گوش بسپارید.

18- آنچه در ما اصل است خاموش است ، آنچه در ما اکتسابی است ، وراج است .

19- چیزی بزرگ تر و خالص تر از آنچه زبان اظهار می کند نیز وجود دارد . سکوت ، روح های ما را روشن می کند ، در گوش دل هامان نجوا می کند و آنها را با هم مانوس می سازد . سکوت ، از خود جدامان می کند ، ما را در سپهر جان گردش می دهد و به ملکوت نزدیک تر می سازد . سکوت ، این احساس را در ما برمی انگیزد که کالبد ما چیزی جز زندان روح ما نیست و دنیا ، صرفا تبعیدگاه جان است .

20- حراف ترین آدمها ، کم هوش ترین آدم هایند ، فرق بین سخنور و دلال حراج چندان زیاد نیست .

21- ما اغلب از فرداها قرض می کنیم تا وام خویش را به دیروزها بپردازیم.

22- روحم موعظه ام کرد و ترغیبم کرد با گفتن این جا ، آن جا و فلان جا ، به دور مکان حصار نکشم . پیش از آنکه روحم موعظه ام کند ، احساس می کردم هر جا قدم می گذارم ، از جاهای دیگر بسیار دور است . اکنون دریافته ام هر کجا که هستم ، همه جاها را در بردارد ، و مسافتی که می پیمایم ، در برگیرنده همه مسافت هاست .23- زیبایی بزرگ ، شیفته ام می سازد ، اما زیبایی بزرگتر آزادم می کند ، حتی از خودش .

24- زیبایی چیزی است که تو را به بخشیدن ، نه گرفتن ، ترغیب می کند . زیبایی پیوندی است بین شادی وغم . زیبایی ، تمامی آن چیزهای پنهان است که درکشان می کنی ، آن ناشناخته ها که می شناسیشان و آن خاموشانی که به آنها گوش می سپاری . زیبایی نیرویی است که از مقدس ترین مقدسات وجودت آغاز می شود و در جایی فراسوی رویاهایت پایان می پذیرد.

25- زیبایی در قلب کسی است  که مشتاق آن است روشن تر می درخشد تا در چشمان کسی که آن را می بیند.

26- زیبایی ، هنگامی که بر سریر شکوه تکیه می زند ، خود را برما آشکار می کند ، اما ما به نام شهرت به او نزدیک می شویم ، تاج طهارتش را می رباییم ، و با شرارتمان جامه اش را می آلاییم.

27- هنر گامی است که از طبیعت به سوی لایتنها برداشته می شود .

28- هنر گامی است از شناخته ها به سوی ناشناخته ها .

29- هر شری چاره ای دارد مگر حماقت .

30- جوانی ، رویایی زیباست ، اما شیرین ترین گرفتار ملال کتاب ها می شود و بیداریش سخت و دشوار است

31- برخی از شما می گویید : شادمانی برتر از اندوه است . دیگران می گویند : نه اندوه برتر است .

اما من به شما می گویم که این دو از یکدیگر جدا نیستند . آنها با هم می آیند ، و هنگامی که یکی از آنها تنها با شما سر سفره تان می نشیند ، یادتان باشد که آن دیگری بر بسترتان خفته است .

32- روح غمگین هنگامی که با روحی شبیه خود متحد می شود ، تسکین می یابد ... دل هایی که به واسطه غم به هم گره می خورند ، در شوکت شادمانی از هم جدا نخواهند شد . عشقی که با اشک تطهیر شده است ، پاک و زیبا ، جاودانه می ماند.

33- ای دوست غمگین من ، اگر می توانستی ببینی که بخت بد که شکست تو در زندگیت بوده ، همان نیرویی است که قلب را روشن می کند ، روحت را از مغاک تمسخر بیرون می آورد و تا عرش احترام بالا می برد ، آنگاه رضا به داده می دادی و آن را میراثی می دانستی که تعلیمت می دهد و آگاهت می کند .

34- دوستی یک مسئولیتی شیرین است ، نه یک فرصت .

35- خوش بود که دردوستی غرضی در میان نباشد ، مگر ژرفا بخشیدن به روح .

36- دوستی با آدم نادان به اندازه بحث کردن با آدم مست ، احمقانه است.

37- یک بار مردی سر سفره ام نشست ، نانم را خورد و در حالی که به من می خندید ، رفت . بعدها دوباره برای نان پیدایش شد ، من طردش کردم و فرشتگان به من خندیدند.

38- آنها دیوانه ام می پندارند ، زیرا نمی خواهم روزهایم را به طلا بفروشم من آنها را دیوانه می انگارم زیرا گمان می کنند که روزهای من فروشی است .

39- بیچاره ترین آدم ها کسی است که رویاهای خویش را در پیکر زر و سیم تعبیر می کند .

40- آیا تو سوداگری ، کسی که از نیاز مردمان سود می جوید، کسی که کالاها را گرد خود جمع می کند تا با قیمتی گزاف دوباره بفروشد ؟ اگر چنین است ، پس مطرودی ، و فرقی نمی کند خانه ات قصری باشد یا زندانی.

41- اگر دانشت چیزی درباره ارزش اشیا وامور به تو نمی آموزد ، و تو را از اسارت ماده رهایی نمی بخشد ، پس هرگز به عرش حقیقت تقرب نمی جویی.

42- نیایش آواز قلب است که حتی در مخمصه شیون هزاران روح دیگر ، راه خود را تا عرش خداوند هموار می کند.

43- شما به وقت تنگدستی و احتیاج دعا می کنید ، ای کاش در شادمانی سرشارتان و درایام وفورتان نیز دعا می کردید .

44- به یاد داشته باشید ، یک آدم منصف ، شیطان را بیشتر ناراحت می کند تا یک میلیون معتقد نادان .

45- از آدم زورمدار ، یا مجرم ، یا وقیح ، یا گریزان از نیک نامی ، توقع اندرز مفید نداشته باشید. بدا به حال کسی که با مجرمی که برای نظر خواهی به نزدش آمده ، تبانی کند . زیرا همراهی با مجرم ، بدنامی و گوش سپردن به دروغ ، خیانت است.

45- مردی توانگر را دیدم که در کنار در معبد ایستاده و در حالی که دستان پر از سنگ های قیمتی اش را به سوی عابران دراز کرده بود ، فریاد می زد : رحم کنید ، این جواهرات را از من بگیرید ، زیرا آنها روح مرا بیمار کرده و قلبم را سنگی ساخته اند . به من کمک کنید ، آنها را بگیرید و سلامتی ام را بازگردانید.

46- کجاست عدالت حاکمیت ، هنگامی که قاتل را می کشد و سارق را زندانی می کند اما بر کشور همسایه اش می تازد و هزار هزار می کشد و غارت می کند ؟

47- همنوع بینوای من ، محرومیت موجب بلند نظری روح می گردد ، در حالی که ثروت از روی پلیدی آن پرده بر می گیرد . غم عواطف رارقیق می کند . و شادی دل مجروح را التیام می بخشد . اگر اندوه و ناداری را برچینند ، روح آدمی شبیه لوحی سپید خواهد شد که در آن جزنشانه های خود پرستی و آزمندی ، چیزی ثبت نشده است .

48- خوشا به حال مردم باصفا.

خوشا به حال آنان که از مال فارغند، زیرا که وارسته اند

خوشا به حال آنان که درد خویش را به یاد دارند ، و در آن سرمستی خویش را می جویند.

خوشا به حال آنان که گرسنه حقیقت و زیباییند . زیرا گرسنگیشان نان می آورد و تشنگیشان آب گوارا.

خوشا به حال آنان که مهربانند ، زیرا با همان مهربانی خویش تسلا می یابند.

خوشا به حال آنان که دلی پاک دارند ، زیرا با خدا یگانه می شوند .

خوشا به حال بخشایندگان ، زیرا بخشش را نصیب می برند.

خوشا به حال صلح دهندگان ، زیرا روحشان برفراز جنگ ساکن می شود ، و خو زمین بایر را گلستان می کنند.

49- دریغ بر ملتی که سیاستمدارش روباه است ، فیلسوفش شعبده باز ، و هنرش هنر وصله کاری وتقلید .

دریغ بر ملتی که فرزانگانش در اثر پیری گنگند و مردان شجاعش هنوز در گهواره .

دریغ بر ملتی که پاره پاره شده است ،و هر پاره ای خود را ملتی می داند.

دریغ بر ملتی که دم برنمی آورد ، مگر هنگامی که در تشیع جنازه گام برمی دارد، خود را نمی ستاید مگر در میان ویرانه هایش ، و عصیان نمی کند مگر هنگامی که گردنش در میان تبر و کنده قرار دارد.

دریغ بر ملتی که زومدار را همچون قهرمانی تشویق می کند ، و سلطه جوی پر ابهت را عطابخش می انگارد.

خنده و شادی و گریستن

                    به نام آنکه تصمیم ها را شکست !    


" اذا تتلي عليهم ايات الرحمان خروا سجدا و بكيا"
و چون آيات خداوند رحمان بر آنان تلاوت ميشد گريان به سجده مي افتادند
سوره مبارك مريم آيه 58

پيامبر خدا (ص) ميفرمايد : خوشا چهره اي كه خداوند به آن مينگرد در حالي كه از ترس خدا بر گناهي كه كرده مي گريد و جز او كسي از آن گناه آگاه نيست .

امام علي (ع) ميفرمايد : گريه چشمها و ترس دلها نشانه رحمت خداي بلند مرتبه است هرگاه اين دو را در خود يافتيد دعا كردن را غنيمت شمريد .
همچنين ميفرمايد : گريستن از ترس خدا دل را نوراني و از خو گرفتن به گناه مصون مي دارد .

امام سجاد (ع) ميفرمايد : هيچ قطره اي نزد خدا محبوب تر از اين دو قطره نيست : قطره خوني كه در راه خدا ريخته شود و قطره اشكي كه براي خدا در دل شب فرو افتد.

امام باقر (ع) ميفرمايد : روز رستاخيز همه چشم ها گريانند مگر سه چشم : چشمي كه در راه خدا شب را نخفته باشد و چشمي كه از ترس خدا گريان شده باشد و چشمي كه از محرمات خدا فروهشته باشد.

خشكيدگي چشم

امام علي (ع) ميفرمايد : چشمها نخشكيد مگر بر اثر سخت دلي و دلها سخت نشد مگر به سبب گناه زياد .


سرور و شادي

رسول خدا(ص) ميفرمايد : محبوب ترين اعمال نزد خدا سروري است كه به مومني رساني ؛ گرسنگي او را بزدايي و يا گرفتاري از او برداري .

امام صادق (ع) ميفرمايد : هر كه مومني را شاد كند آن شادي را به رسول خدا (ص) رسانيده و هر كه به پيغمبر(ص) شادي رسانده آن شادي را به خدا رسانيده و همچنين است كسي كه به مومني اندوهي رساند .
همچنين ميفرمايد : هر مسلماني كه به مسلماني بر خورد و او را شاد كند خداي عزوجل را شاد كرده است .

شادي به ناحق

امام علي (ع) ميفرمايد : شما را چه شده است كه براي رسيدن به اندك چيزي از دنيا شاد ميشويد و براي محروم شدن از بسياري از آخرت اندوهگين نمي شويد ؟؟؟