بسم الله الرحمن الرحیم    

ما موجوداتی برابریم و این کائنات گستره ئی از روابط است که ما را به هم می پیوندد. کائنات هستی واحدی است . هر یاخته اش زنده است و خود ُ سیر حرکت خویش را تعیین می کند .

موجود زنده و ماده بیجان چندان تفاوتی با هم ندارند . هر دو از موجوداتی زنده تشکیل شده اند . این حقیقت برمی خیزد که همه برابریم و دارای حیطه ی رفتاری و طیف تجربی یکسان هستیم . در محدوده ی قوانینی که برای حفظ روابط ما به صورت موجوداتی برابر ضرورت وجودی دارند ُ آزادیم به هر کار که می خواهیم بپردازیم . محبت باید نخستین قانون باشد . محبت یعنی هم فضا بودن با سایر موجودات . محبت به اندازه ی ما واقعیت دارد . محبت ُ آرمانی محدود نیست . محبت یعنی هر آنچه که از صمیم قلب ُ با تمام وجود انجام می دهیم .

نوع مغز و تن و خانواده و جامعه ئی که دارید ُ حتی ساعت و زمان و تاریخ بدنیا آمدنتان ُ این ها و همه ی چیزهای دیگر ُ جملگی به تصمیم خودتان و به نسبت میزان گسترش و اشتیاقی که برای عشق ورزیدن داشتید صورت گرفت . نه کسی دخالتی داشت ُ نه کسی مجبورتان کرد . در یکایک تجربه های  ما ُ عدالت مطلق وجود دارد . همه می توانیم بیاسائیم . گمشده و از یاد رفته ئی وجود ندارد . هیچ کس به حال خود وانهاده نشده است .

همه موجودات یکسانیم و قادر به انتخاب توجه و دقت و هوشیاری و آگاهی ُ و همچنین قادر به کناره گیری از آنها . باید به هر چه که در ذهن وتن و محیط خود یا دیگران می بینیم ُ توجه مجاز و مهرآمیز داشته باشیم . به هرچه سرگرمید ُ به خاطر آن سرگرمی ُ خود را دوست بدارید . به هر چه می اندیشید ُ به خاطر آن اندیشه خود را دوست بدارید . عشق تنها بعدی است که باید تغییر کند . حتی اگر نمی دانید عاشق بودن چه لذتی دارد ُ از این که آن را نمی شناسید ُ خود را دوست بدارید . در دنیا چیزی مهمتر از عشقی که موجودات آگاه نسبت به یکدیگر احساس می کنند یافت نمی شود . حتی اگر این عشق هرگز ابراز نشود .

نگرانی در مورد جایگاه بهتر یا بدتر معنوی بی مورد است . هر چند می توان به این بازی نیز دست زد . تا لحظه ای که نتوانید خود را همانگونه که هستید دوست بدارید ُ نمی توانید از سطح کنونی تَمَوج خود بالاتر بروید .

خود را در هر جایگاه معنوی که بیابید و در هر جای عالم که باشید اختیارتان همواره یکسان است : انبساط یا انقباض هوشیاری را باید از همان جایی شروع کنید که در آن قرار دارید . هر کجا که هستید مانعی ندارد : این تنها یکی از تجربه های نامحدودی است که در اختیار دارید .هر چه توئی ُ من نیز میتوانم باشم . هر چه منم تو نیز می توانی باشی .

هر چه تا کنون برای جدا ماندن از آگاهی کامل از ذهن یکتا کرده ایم ُ همچنان به آن سرگرمیم . هر چه می کنیم همواره از درون خود ما ریشه می گیرد . حتی اگر آن را پس نزنیم و در برابرش مقاومت نکنیم ُ باید که از آن فراتر رویم . « همه چیز همواره ناشی از درون خود من است . با هوشیاری کاملا گسترده می توان آن را دریافت .»

نیک میدانید همه برابریم . در ژرفای حقیقت ُ کسی به کمک دیگری نیاز ندارد . لزومی ندارد به کسی چیزی گفته یا داده شود . پس به مهرآمیزترین کار دست بزنید . بهترین کاری که از دستتان برمی آید برای درون خود انجام دهید .

چندین بار در سفرهای دور دست ذهن ُ از خاطرم گذشته است : برون شدن از خود به این آسانی است . به همین آسانی می توان بازگشت و بازی را از سر گرفت . شاید وسوسه نهایی نیز همین باشد .شاید هیچ کس به راستی نخواهد که بداند تا چه اندازه آسان است .

واقعیت مادی یکی از ترسناکترین فیلم هاست . خودتان که بهتر میدانید چقدر از فیلمهای ترسناک خوشمان می آید . اگر نگریستن به عالم از سطح تموجی ما پنداری بیش نباشد و اگر تنها نیمی از حقیقت است ُ همین بس تا بدانیم به جای دلزده شدن ُ از آن لذت ببریم و دوستش بداریم .

هرچه در زمین پیش می آید را می توان در هزران سطح تموجی گوناگونُ از نهایت خوشدلی تا نهایت حزن تجربه کرد . کاملا آزادیم تا بر هر سطح که می خواهیم تاکید ورزیم . لزومی ندارد به جز توجه و عشق و محبت و گسترش خودمان ُ چیزی را عوض کنیم .

از آنجا که کائنات یعنی هستی ُ و هر موجود زنده سطح تموجی و روابط خود را کنترل می کند ُ هیچ چیز این عالم نیاز به تصحیح ندارد . هر چه که باشد نیز لازم نیست کاری درباره اش بکنیم . هر ذره ی این عالم سرشار از هوشیاری و آگاهی است . می توانیم آسوده خاطر باشیم که همه موجودات از عهده تصمیمات خود بر می آیند . ظاهر امر هر چه که باشد ُ محبت هرگز عنان اختیار از کف نمی دهد . قوانین حاکم بر روابط ُ از همان صحت و دقتی برخوردار است که قوانین فیزیک .

در یکی از سطوح ُ همه می دانیم که دقیقا همان را می ستانیم که شایستگی اش ر ا داریم .

هماهنگی ُ نامحدود و یکتا و الهی است . جایگاه خود را کجا می یابید ؟ زیاد سخت نگیرید . اندکی عشق و محبت ُ راهی دراز می پیماید .

برای روشن بین شدن چه می کنید ؟ کدام نشانه ها نمایانگر توفیق شماست ؟ وقتی روشن بین تر شوید ُ  چه دگرگونی هایی در زندگیتان پیش  می آید ؟

نخست برای روشن بین شدن لازم نیست کاری بکنید . همه تجربه های ممکن پیشاپیش شماست . هر لحظه که بخواهید می توانید همانجا که هستید ُ تجربه دلخواهتان را بیازمائید .

شتابی در کار نیست . گسترش کامل همواره فراسوی زمان ُ درون و پیرامون خودتان است . تنها باید با شتابی گام بردارید که آن را برای هوشیاری خود ُ ایمن و آسوده می یابید . کائنات خانه ی ماست . همه به آن تعلق داریم .

تجربه ی هوشیاری کامل یا ادراک اثیر به معنای آگاهی از جز جز کائنات یا وقوف به روابط ممکن میان موجودات محدود یا دور دست نیست . اثیری بودن یعنی آمادگی کامل برای هوشیاری از هر چیز قابل تصور . یعنی مقاومت نورزیدن و مفهوم یا رابطه یی را نفی نکردن . از این رو برای رسیدن به روشن بینی ضرورتی ندارد که عقاید یا فضائل یا تجربیات و ریاضت هایی ویژه گرد آوریم . می توان همه ی آنچه که هست را با هوشیاری کاملا گسترده تجربه کرد .

هر اندازه نیز که هوشیاری خود را محدود کرده باشید ُ باز موجودی خود رأی و آزاد هستید . هیچ کس نمی تواند سطح تموجی شما را کنترل کند یا در اختیار گیرد . پس در عالم - به ویژه در سیمای مادی آن هیچ چیز نمی تواند اراده ی آزاد و اختیارتان را خنثی کند . این بدان معناست که عالم مادی کوچکترین اقتداری بر شما ندارد .

شما تنها علت سطح وجودتان هستید . وضعیت درونی شما هرگز برنامه ریزی شده و مقدر نیست . تجربه ی اضطرار یا اجبار تنها زمانی می تواند برخلاف اراده تان پیش آید که سنگین و تاریک و بسته باشید ُ یا هوشیاری خود را به حال انقباض در آورده باشید .

واقعیت ما در هر سطح متشکل از موجوداتی آگاه و بی همتاست که به صورت زنده ادراکشان می کنیم . فرایند روشن بینی سبب می شود که ادراک ما از سایر موجودات گسترش یابد به گونه ای که بتوانیم همه چیز را به سیمای ارتباطی متقابل و زنده تجربه کنیم .

هرچه بیشتر از دوست داشتن سایر موجودات طفره رویم ُ بیشتر سرگرم علم مادی و گرفتار سنگینی و تراکم و تاریکی خواهیم شد . حال آن که هر چه بیشتر با آغوش باز موجودات جهان و برادران و خواهرانمان را به خود بپذیریم ُ از غلظت دنیای ما خواهد کاست .

روشن بینی یعنی هوشیاری انعطاف پذیر و ذهن باز آدمی .

پس از رسیدن به روشن بینی ُ انسان در می یابد که راه درست نگرش به زندگی ُ تنها یک راه نیست . مادامی که در ذهن و دل خود تمام عیاریم ُ ناگزیر نیستیم که چیزی ویژه باشیم یا نباشیم .

تمام عیار بودن یعنی چه ؟یعنی اشتیاق برای تصور هر چیز ُ به جز اندیشه محدود .

اگر به هر پدیده نامطلوب تازه به دیده ی محبت بنگرید در خواهید یافت که هیچ پلیدی آزار دهنده ای که پیش از این آزارتان می داد از صحنه عالم ناپدید نشده . اما احساس اکراه و درماندگی شما از میان رفته. آنگاه می آموزید چگونه از کنار یا حتی از میان امواج متلاطم راه خود را ادامه دهید . هنگامی که این را آموختید دیگر گرفتار امواج متلاطم نخواهید شد .

بهترین گرایش در برابر هدف این است : اگر پیش بیاید نیکوست . اگر پیش نیاید نیز نیکوست .

هر اندازه خود و دیگران را بیشتر دوست بدارید در همین زندگی همه چیز به چشمتان کامل و تمام عیار خواهد آمد : یعنی همان گونه که اکنون هستند . هر لحظه در اوج کامروایی خواهید بود . از آنجایی که زیبایی هماره در چشم بیننده است تموجتان زیبا خواهد شد .

باید بکوشیم در همه ی ادراکهایمان به عالیترین شادمانی و سرخوشی از خدا برسیم . هم اکنون درون و پیرامونتان یک بهشت است و برای حضور در این بهشت می توانید آغوش خود را به روی کمال الماس گونه آنچه که می بینید و احساس می کنید بگشایید لحظه لحظه از عشق و محبت سرشار باشید . خداوند وقتی می بیند آنقدر مهر آمیز هستید که می توانید فرا روید به راستی احساس شادمانی می کند . اگر کمک بطلبید خواه از راه دعا ساده یا حتی نامه نوشتن به خدا به یاریت می شتابد خداوند .

اگر بگویید به کسی که لیاقتش را ندارد نباید کمک کرد چه بسا در زندگی او اثری نداشته باشد – اما بی شک در زندگی خودتان اثر خواهد داشت . آنگاه تا لیاقتش را نداشته باشید کمکی نخواهید ستاند .

در موسیقی یک نت را برای شنیدن نت بعد رها می کنیم . هر چند امواج تغییر می کنند اگر به دنیا گوش کنیم و بگذاریم بدون پیش فرض یا داوری هر آنچه می خواهد با ما بکند هر بارقه شادمانی را به صورت آهنگی از هم آهنگی بیکران ادراک می کنیم. ارکستر دنیا بی وقفه آهنگهایی آشنا را می نوازد و رقصندگان قدیم پیرامون حلقه می ایستند و رقصندگان جوان در میان حلقه می رقصند .

هامون : البته بچه ها این مطلب از کتاب خود آموز روشن بینی از تادیوس گولاس است به نظرم این سبک روشن بینی برای افراد خیلی سطح پایین نوشته شده !  اگه ما کتابهایی از مطهری و شریعتی و تفسیر قرآن مجید و نگاهی به کتب مقدس و علمی دیگر بندازیم سیستماتیک یه پا روشن بین می شیم چون اسلام و فلاسفه اسلامی هیچی برامون کم نذاشتن !