قبر 1و2

                                             به نام آنکه تصمیم ها را شکست !  

پيامبر (ص) فرمودند : قـبر نخستين منزل آخرت است اگر كسي از آن به سلامت رست منازل بعد آن آسانـتر است و اگر به سـلامت نـرست دشـواري منـازل بعدي كمتر از آن نيست .

پيامبر (ص) بر گوري گذشت كه روز قبل شخصي در آن دفن شده بود و خانواده اش مي گريستند . فرمودند : دو ركعت نماز سبـكي كه به نظر شما نمي آيد براي صاحب اين گور دوست داشتني تر از همه دنياي شما است .

امام علي (ع) فرمودند : اي صاحـبان چـاره ها و انـديـشه هــا و فـهم و خبـر ها ! مرگ و از بين رفتن پـدرانتان را به ياد آوريد همانا كه جانها گرفته شود و پيكرها برهـنه گردد و ميـراثـها بخش شود و تو اي عـشوه گر شكوهـمند زيباروي به سـر منزلي ژولـيده و جايگاهي غـبار گرفـته روانه شوي و در لحد خويش بر گونه ات خوابانده شوي در منزلي كه ديدار كـنندگانش اندكـند و كارگرانش خسته و دلتنگ تا آنگاه كه از گورها به در آيي و به هامون محشر فرستاده شوي .

امام علي (ع) فرمودند : اي بـندگـان خـدا ! براي كسي كه آمرزيده نشده از مرگ سخـت تر قـبر است . پـس از تـنگي و فـشار و تاريكي و تنهايي قبر بترسيد ... آن زنـدگي تـنگي كـه خـداونـد به دشـمـن خـود نسبت به آن هـشـدار داده عــذاب قــبر است .
امام سجاد (ع) فرمودند : همانا كه عـمرت به سر آيد و فرشته جانت را بگيرد و يكه و تنها به سوي منزلي رهسپار شوي و در آنجا جانت به تو باز گردانده شود و دو فرشته ات نكير و منكر براي پرسش از تو و امتحاني سخت وارد قبرت شود . بدان ! نخستين پرسشـي كه آن دو از تو ميـكنند درباره پروردگـار توست كه او را مـي پرستـيدي و درباره پيامبر تو كه برايت فرستاده شده و درباره دينـت كه به آن باور داشـتي و درباره كتـابت كه تلاوتـش مي كردي و درباره امامت كه ولايت او را داشتي . سـپس از عـمرت كه آن را چگونه صرف كـردي و دارايـي ات كـه از كجا بدسـت آوردي و در چـه راهي خـرج كردي . پس بهوش باش و براي خودت فـكـري كـن و پـيـش از شـروع امــتـحان و پـرسـش و آزمـون خويـشـتن را بـراي جوابگويي آماده ساز

 

امام باقر (ع) فرمودند : در قـبـر تنـها كساني مورد سؤال قرار ميگيرند كه مومن محـض يا كافر محـض باشند . (راوي مي گويد :)‍‌ عـرض كردم : پس ديگر مردم چه؟ فرمود : از آنها چشمپوشي مي شود .

امام باقر (ع) فرمودند : هـر كه ركـوع نمازش را كامـل انجام دهـد هـيچ تـرس و وحشتي در قبر به سراغش نمي آيد .

امام صادق (ع) فرمودند : هر گـاه چشمـت به قـبـر افـتاد بگو: بار خـدايا! ايـن را باغي از باغـهاي بهشت قرارده و حفره اي از حفره هاي دوزخ قرارش مده.

آمين...
برگرفته از ميزان الحكمة جلد 10

فرازي از دعاي ابوحمزه ثمالي

آقايم مهر دنيا را از دلم بيرون بر و جمع كن مرا با مصطفي و خاندانش بهترين خلق تو و خاتم پيغمبران محمد صلي الله عليه و آله و نقل كن مرا به درجه توبه كاري به درگاهت و كمكم كن به گریه و زاري بر خودم زيرا من عمرم را گذراندم به مسامحه و آرزو و به منزله اي پست شدم كه نوميد از خيرم كيست بد حال تر از من اگر به همين حال به گورم برده شوم كه نياراستمش براي خوابيدنم و آن را فرش نكردم به كردار خوب براي آراميدنم جرا من نگريم ؟ كه ندانم چه سر انجامي دارم و ببينم نفس مرا گول ميزند و روزگارم فريبم دهد و در جنبش است بالاي سرم بالهاي مرگ ...
... فما لي لا ابكي ابكي لخروج نفسي ابكي لظلمة قبري ابكي لضيق لحدي ابكي لسؤال منكر و نكير اياي ابكي لخروجي من قبري عريانا ذليلا حاملا ثقلي علي ظهري...
... چرا من نگريم ؟ بگريم براي جان دادن بگريم براي تاريكي گورم بگريم براي تنگي لحدم بگريم براي پرسش نكير و منكر از من بگريم براي بيرون شدنم از گور برهنه و خار با بار گناهي كه بر دوش دارم ...

...

پند هايي از اميرالمومنين ع

                                             به نام آنکه تصمیم ها را شکست !  

به خداوند سبحان توكل كن كه خداوند متضمن توكل كنندگان برخود است.

راستگويي تو را برهاند گرچه از آن بيمناك باشي.

خود را براي همه مردم و احسان به ايشان قرار ده و بر آنان ستم مرسان و شمشير برنده بر ايشان مباش.

تا مي توانيد كار خوب كنيد كه از خوبي بهتر به جا آوردن آن است.

بخيل ترين مردم آن است كه از سلام كردن به ديگران بخل ورزد.

ادب برترين گوهر پاك است.

آنكه با تو بدي كند پاداش نعمت خود را نيكي قرار بده.

تنبيه كن خدمتكار خود را اگر نافرماني خدا كرد و او را ببخشاي اگر تو را نافرماني كرد.

بهترن عدالت ياري ستمديده است.

به نيازمند پيش از خواستن ببخش زيرا اگر او را به خواهش وادار كني بيش از آنچه كه به او مي بخشي از

آبرويش مي ستاني.

صبر بر مصيبت پاداش را دوچندان مي كند.

آنچه بر تو ميگذرد تحمل كن زيرا تحمل پوشاننده عيوب است و خردمند نيمي از او تحمل و نيمي ديگرش

ناديده انگاشتن است.

دشمن ترين مردم نزد خدا غيبت كننده است.

حرمت ها را نيكو رعايت كن و با مردمان با مروت باش كه رعايت حرمت ها دليل بر حسن رفتار و روي

آوردن مردم به مروت گوياي همت بلند است.

وفاداري پناه و دژ سروري است.

تاریخچه شیطان

                                            به نام آنکه تصمیم ها را شکست !  

 

" به خاطر بياور هنگامي كه پروردگارت به فرشتگان گفت : من آفريننده بشري از گل هستم كه او را نظام بخشيده و از روح خود در آن دميدم پس براي او سجده كنيد سپس همه فرشتگان سجده كردند مگر ابليس كه برتري جست و تكبر ورزيد و در زمره كافران قرار گرفت .
خداوند فرمود : اي ابليس چه چيز مانع شد تو را از سجده كردن بر مخلوقي كه با يد قدرت خود او را آفريدم آيا تكبر ورزيدي يا احساس برتري نمودي و خود را بالاتر دانستي از اينكه فرمان سجود به تو داده شود .
ابلیس گفت : من از او بهترم مرا از آتش آفريدي و او را از گل
خداوند فرمود : خارج شو از اين مقام و مرتبه كه تو رانده درگاه من هستي و همانا كه لعنت من تا روز قيامت بر تو خواهد بود.
ابليس گفت : پروردگارا مرا مهلت ده تا روزي كه انسان ها برانگيخته مي شوند .
خداوند فرمود : همانا كه تو از مهلت داده شدگاني ولي تا روز و زمان معيني .
ابليس گفت : پس به غالبيت و قهاريت تو سوگند كه به هر طريقي كه توانم هر آينه گمراه گردانم همه اولاد آدم را مگر بندگان خالص تو از ميان آنها .
خداوند فرمود : به حق سوگند و حق ميگويم كه هر آينه پر سازم دوزخ را از تو و پيروان تو همگي ." سوره ص آيات 71 تا

85

 

" هنگامي كه به فرشتگان گفتيم براي آدم سجده كنيد همگي سجده كردند جز ابليس كه خودداري كرد پس گفتم اي آدم اين دشمن تو و همسر تو است مواظب باش شما را از اين بهشت بيرون نكند كه به زحمت و رنج خواهي افتاد" طه 116

" و گفتيم اي آدم تو همسرت در بهشت سكونت گزينيد و از نعمتهاي فراوان هر كجا هر چه مي خواهيد بخوريد اما به اين درخت مخصوص نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد شد" البقره 33

" ما از آدم از قبل پيمان گرفته بوديم اما او فراموش كرد و عزم پايدار و استواري براي او نيافتيم" طه
115

" پس شيطان او را وسوسه كرد و گفت اي آدم آيا مي خواهي تو را به درخت عمر جاويدان و سلطنتي فنا ناپذير راهنمايي كنم ؟ " طه 119

 

" پس شيطان آنها را وسوسه كرد تا آنچه را از اندامشان پنهان بود آشكار سازد و گفت پروردگارتان شما را از اين درخت نهي نكرد مگر براي اينكه مبادا شما دو پادشاه شويد يا عمر جاودان يابيد و براي آن سوگند ياد كرد كه من خير خواه شما هستم و شما را به خير دلالت ميكنم پس راهنمايي دروغ كرد و تا از آن درخت تناول كردند زشتيهايشان آشكار گرديد و بر آن شدند كه از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند و خدا ندا كرد كه آيا من شما را از اين درخت منع نكردم و نگفتم كه شيطان دشمن سرسخت شماست گفتند خدايا ما بر خويش ستم كرديم و اگر تو ما را نبخشي و بر ما رحم نفرمايي ما سخت از زيانكاران شده ايم خدا فرمود فرود آئيد كه برخي با برخي ديگر مخالف و دشمنيد و زمين تا هنگامي معين جايگاه شماست در اين زمين زندگاني كنيد و در آن بميريد و از آن باز برانگيخته گرديد" اعراف 20 تا 25

" اي فرزندان آدم مبادا شيطان شما را فريب دهد چنانكه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد جامه عزت از تن آنان بركند و قبايح آنان را در نظرشان پديد آورد همانا آن شيطان و بستگانش شما را مي بينند و شما آنها را نمي بينيد ما نوع شيطان را دوستار آنان كه ايمان نمي آورند قرار داده ايم" اعراف 27

" و چون حكم به پايان رسيد در آن حال شيطان گويد خدا به شما به حق و راستي وعده داد و من به خلاف حقيقت و هيچ دليل قاطعي براي شما نياوردم پس امروز شما ابلهان كه سخن بي دليل مرا پذيرفتيد مرا ملامت نكنيد بلكه نفس پر طمع خود را ملامت كنيد كه امروز نه شما فريادرس من و نه من فريادرس شما توانم بود من به شركي كه شما به اغواي من آورديد معتقد نيستم آري در اين روز ستمكاران عالم را عذاب خواهد بود" ابراهيم

آزادی معنوی - سخنان شهید مطهری


بسم الله الرحمن الرحیم


آزادی معنوی


حال ببینیم معنی آزادی و آزادگی یعنی چه ؟ آزادی یکی از لوازم حیات و تکامل است . یعنی یکی از نیازمندیهای موجود زنده ، آزادی است ، فرق نمی کند که موجود زنده از نوع گیاه باشد یا از نوع حیوان ویا از نوع انسان ، بهر حال نیازمند به آزادی است . منتها آزادی گیاه متناسب با ساختمان آن است ، آزادی حیوان طور دیگر است ، انسان به آزادیهای دیگری ماورای آزادیهای گیاه و حیوان نیاز دارد .


موجودات زنده برای رشد و تکامل به سه چیز احتیاج دارند : 1 تربیت ، 2 امنیت ، 3 آزادی


1 : تربیت عبارت است از یک سلسله عوامل که موجودات زنده برای رشدشان به آنها احتیاج دارند .


2: امنیت یعنی چه ؟ یعنی موجود زنده چیزی را در اختیار دارد ، حیات دارد لوازم وسائل حیات را هم دارد . باید امنیت داشته باشد تا آنچه را دارد از او نگیرند انسان را در نظر می گیریم انسان هم به تعلیم و تربیت نیاز دارد و هم به امنیت ، یعنی جان دارد ، جانش را از او نگیرند ، سلامت دارد ، سلامتش را از او نگیرند ،ثروت دارد ثروتش را از او نگیرند .


3: سومین چیزی که موجود زنده ای به آن احتیاج دارد آزادی است .


آزادی یعنی چه ؟ یعنی جلوی راهش را نگیرند ، یعنی جلوی رشدش را نگیرند مانع پیش رویش ایجاد نکنند ، هر موجود زنده ای که می خواهد راه رشد را طی کند ، راه تکامل را طی کند ، یکی از احتیاجاتش آزادی است . پس آزادی یعنی چه ؟ یعنی نبودن مانع .


انسانهای آزاده انسانهایی هستند که با موانعی که در جلوی رشد و تکاملشان هست ، مبارزه می کنند . انسانهایی هستند که تن به وجود مانع نمی دهند .


اقسام آزادی :


انسان موجودی خاص است و زندگی او زندگی اجتماعی است و علاوه بر این در زندگی فردی خود ، موجود تکامل یافته ای است ، و با گیاه و حیوان بسیار تفاوت دارد ، گذشته از آزادیهایی که گیاهان و حیوانات به آنها نیازمندند یک سلسله نیازمندی های دیگر هم دارد که آنها را به دو قسم تقسیم می کنیم . یک نوع آزادی اجتماعی است . آزادی اجتماعی یعنی چه ؟ یعنی بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع آزادی داشته باشد ، دیگران مانعی در راه رشد و تکامل او نباشند ، او را محبوس نکنند ، بحالت یک زندانی در نیاورند که جلوی فعالیتش گرفته شود ، دیگران او را استثمار نکنند ، استخدام نکنند ، تمام قوای فکری و جسمی او را در جهت منافع خودشان به کار نگیرند ، این را می گویند آزادی اجتماعی ، پس یکی از اقسام آزادی ، آزادی اجتماعی است که انسان از ناحیه افراد دیگر آزاد باشد .


می دانید کلمه استثمار یعنی چه ؟ یعنی چیدن میوه یک کس دیگر ، هر کسی وجودش مثل یک درخت پر میوه است، میوه درخت وجود هر کسی یعنی محصول کار و فکرش ، محصول فعالیتش ، محصول ارزشش ، باید مال خودش باشد . وقتی افرادی کاری می کنند که محصول درخت وجود دیگران به خودشان تعلق می دهند ، می گویند این فرد ، فرد دیگر را استثمار کرده ! یکی از گرفتاریهای بشر در طول تاریخ همین بوده است که فردی فرد دیگر یا قومی قوم دیگر را استثمار می کرده .


در نص قرآن مجید ، یکی از هدفهایی که انبیا داشته اند این بوده است که به بشر آزادی اجتماعی بدهند یعنی افراد را از اسارت یکدیگر ، نجات دهند . قرآن کتاب عجیبی است . چقدر در قرآن این کلمه ( آزادی ) اوج دارد ، و این عجیب است . یکی از حماسه های قرآنی ، همین موضوع آزادی اجتماعی است . من خیال نمی کنم که شما بتوانید جمله ای زنده تر و موجدارتر ازجمله ای که در این مورد در قرآن هست پیدا کنید :


ای پیغمبر به این کسانیکه مدعی پیروی از یک کتاب آسمانی گذشته هستند ، به این یهودیها به این مسیحی ها به این رزتشتی ها ، و حتی شاید به این صابئیها که در قرآن اسمشان آمده و به همه ی ملتهایی که پیرو یک کتاب قدیم آسمانی هستند اینطور بگو :


بیائید همه ی ما جمع شویم دور یک کلمه زیر یک پرچم ، آن پرچم چیست ؟ دو جمله بیشتر ندارد ، یک جمله اش این است الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیا . در مقام پرستش ، جز خدای یگانه چیزی را پرستش نکنیم ، نه اهرمن را پرستش کنیم ، جز خدا هیچ موجودی را پرستش نکنیم .


جمله دوم : ولا یتخذ بعضنا بعضا ارباباٌ من دون الله اینکه هیچ کدام از ما دیگری را بنده و برده ی خویش نداند و هیچکس هم یکنفر دیگر را ارباب و آقای خودش نداند .


دنیای امروز هم آزادی اجتماعی را یکی از مقدسات خودش می شمارد ، علت تمام جنگ ها ، تمام خونریزیها و تمام بدبختی ها که در دنیا وجود دارد اینست که افراد بشر به آزادی دیگران احترام نمی گذارند .


آزادی اجتماعی مقدس است . اما نوع دیگر آزادی ، آزادی معنوی است . آزادی اجتماعی بدون آزادی معنوی میسر و عملی نیست و این است درد امروز جامعه بشری که بشر امروز می خواهد آزادی اجتماعی داشته باشد ولی به دنبال آزادی معنوی نمی رود ، یعنی نمی تواند ، قدرتش را ندارد ، چون آزادی معنوی را جز از طریق نبوت ، انبیا ، دین ، ایمان و کتابهای آسمانی نمی توان تامین کرد . تفاوتی که میان مکتب انبیا و مکتب های بشری است در این است که پیغمبران آمده اند تا علاوه بر آزادی اجتماعی به بشر آزادی معنوی دهند .


بشر امروز آزادی معنوی ندارد چون در ناحیه روح خودش آزاد نیست ، چون تقوی ندارد . امام علی ( ع) می فرماید : تقوی الهی کلید هر راه راستی است بدون تقوی ، انسان به راه راست نمی رود راه خود را کج می کند . بدون تقوی بشر اندوخته ای برای آخرت ندارد ، بدون تقوی بشر آزادی ندارد . تقوا است که بشر را از هر رقیتی آزاد می کند ، بشر در ناحیه وجود خودش ، در ناحیه روح خودش آزاد بشود تا بتواند به دیگران آزادی بدهد . لهذا آزاد مرد واقعی جهان کیست ؟ افرادی چون علی بن ابی طالب این ها افرادی هستند که در درجه اول از اسارت نفس خودشان نجات پیداکرده اند . آنکس می تواند واقعا آزاد و آزادی بخش باشد که همیشه مانند علی است و یا پیرو اوست ، از نفس خود حساب بکشد . از روح خود حساب بکشد . تنها در محراب عبادت بگوید ای دنیا برو دیگری را بفریب . من تو را سه طلاقه کرده ام ! آنوقت شما می بینید که یک همچون کسی که تقوا را دارد ، آن معنویت را دارد ، آن خدا ترسی را دارد ، وقتی که حاکم بر مردم می شود ، عده ای از کدخداها ، دهدارها ، بزرگان به استقبال خلیفه آمده بودند به خیال خودشان علی (ع) را جانشین سلاطین ساسانی می دانستند . وقتی به ایشان رسیدند شروع کردند به دویدن ، علی (ع) صدایشان کرد ، فرمود : چرا این کار را میکنید ؟ گفتند این یک احترامی است که ما به بزرگان خودمان ، به سلاطین خودمان میگزاریم . امام فرمود ، نه اینکار را نکنید ! اینکار شما را پست و ذلیل می کند ، شما را خوار می کند ، چرا خودتان را در مقابل من که خلیفه تان هستم خوار می کنید ؟ من هم مانند یکی از شماها هستم ، تازه با اینکارتان به من خوبی نمی کنید ، بلکه بدی کردید با این کارتان ممکن است یکوقت خدای نکرده غروری در من پیدا شود و واقعا خودم را برتر از شما حساب کنم . این را می گویند یک آزاد مرد که آزادی معنوی دارد و ندای قرآن را پذیرفته است . یعنی جز خدا هیچ چیز را ، هیچ کسی را هیچ قدرتی را ، هیچ نیرویی را پرستش نکنیم ، فقط خدا را بپرستیم . جای دیگر امام علی می گوید با من که حاکم هستم اینگونه نباشید ، آزاد مرد باشید مبادا آن اصطلاحاتی راکه در مقابل جباران به کار می برید و او را بالا می برید به عرش می رسانید برای من بکار ببرید ، مبادا با من اینجوری حرف بزیند . اگر دیدید من عصبانی هستم و ناراحت شدم حرف تندی زدم ، خودتان را نبازید ، مردانه انتقاد خودتان را به من بگوئید گمان نکنید که اگر حقی را در مقابل من بگوئید که حق است بر من سنگین خواهد آمد ابداٌ ، بر من سنگین و دشوار نخواهد بود ، باکمال خوشرویی از شما می پذیرم . در مقابل کرسیتن سن می نویسد : انوشیروان عده ای را جمع کرده بود و با آنها مشورت می کرد همه گفتند هرچه شما بفرمایید همان درست است یکی از دبیران گول خورد و خواست که رای اش را بگوید نظرش را گفت و عیب های انوشیروان هم گفت . انوشیروان گفت : ای بی ادب ! ای جسور و دستور مجازاتش را داد قلمدانهایی که آنجا بودند در حضور سایرین آنقدر بسرش کوبیدند تا مرد ! آنکه حق را سنگین می شمارد اگر به او بگویند به حق رفتار کن بر او سخت است .


در آزادی معنوی انسان از چه می خواهد آزاد باشد ؟ آزادی معنوی برخلاف آزادی اجتماعی ، آزادی انسان ، خودش از خودش است . در واقع آزادی انسان از قید اسارت خودش . تمام علمای اخلاق ، بشر را از اینکه ، برده ی مال و بنده ی ثروت باشد ، برحذر داشته اند . تحت همین عنوان که ای انسان بنده و برده دنیا نباش ! باز از امام علی که می فرماید : دنیا برای گذشتنگاه است نه قرارگاه ، مردم در این دنیا دو دسته اند ، بعضی می آیند خودشان را می فروشند ، برده می کنند و می روند ، بعضی می آیند خودشان را می خرند ، آزاد می کنند ومی روند .


بشر نسبت به مال وثروت دنیا دو حال می تواند داشته باشد ، می تواند بنده و اسیر این مال باشد و می تواند آزاد باشد .


آنجا که انسان فکر می کند بنده و برده دنیاست ، بنده مال و ثروت است . واقعا بنده مال و ثروت نیست ، بنده خصائص روحی خودش است ، بنده حیوانیت خودش است ، بنده حرص است ، یعنی خودش را برده گرفته ! جمادات و ماشین و ملک و زمین و طلا و نقره که نمی تواند در وجود انسان تصرف کند ولی مسله را بشکافیم می بینید که این خودش است که خودش را برده کرده است می بیندکه قوه ای است در خودش به نام حرص ، به نام طمع ، به نام شهوت ، به نام خشم ، می بیند که این شهوت است که او را برده کرده این حرص است که او را برده کرده این خشم و طمع است که او را برده کرده این هوای نفس است که او را برده کرده !


قرآن می گوید : آیا دیدی آن کسی را که هوای نفس خودش را خدای خودش قرار داده است !!


می بینید مال و ثروت دنیا در حد ذات خودش مذمتی ندارد ، اگر گفته اند از مال دنیا بترس که تو را برده نگیرد ، مال و ثروت نمی تواند مرا برده بکند ، این خود من هستم که خودم را بنده و برده آن کرده ام پس خودم را از قید صفات نفسانی پلید آزاد می کنم ، آنوقت می بینم که نه ، مال دنیا در خدمت من است نه من در خدمت مال دنیا .


آزادی معنوی یعنی نگذاردند شرافت انسان ، انسانیت انسان ، عقل و وجدان انسان ، اسیر شهوت انسان بشود ، اسیر خشم انسان بشود ، اسیر منفعت طلبی انسان بشود . اگر می خواهی جان و روحت آزاد باشد ، نمی توانی شکم پرست باشی ، نمی توانی زن پرست باشی ، و روحت آزاد باشد ، پول پرست باشی و روحت آزاد باشد در واقع نمیتوانی شهوت پرست باشی ، خشم پرست باشی ، پس اگر می خواهی واقعا آزاد باشی ، روحت را باید آزاد کنی !


خداوند تبارک و تعالی این قدرت و توانایی را به بشر داده است که خودش می تواند قاضی خودش باشد هیج فکر کرده اید که چطور است که انسان می تواند خودش مدعی خودش باشد و خودش هم مدعی علیه خودش باشد و خودش هم قاضی خودش باشد ، یعنی خودش است که در مسائل که مربوط به خودش است می تواند بی طرفانه درباره خودش قضاوت بکند ، و در جایی که خودش مقصر است ، حکم علیه خودش صادر کند .


از خودتان حساب بکشید ، متاسفانه این حرف ها فراموش شده انسان می تواند از خودش حساب بکشد خودتان را وزن کنید بسنجید قبل از آنکه شما واعمال شما را در قیامت بسنجند . وزن کنند .


آزادی معنوی یعنی قسمت عالی انسانی ، انسان از قسمت حیوانی و شهوانی آزاد باشد .


بزرگترین برنامه انبیا آزادی معنوی است اصلا تزکیه نفس یعنی آزادی معنوی .


یکی از خسران عصر ما این است که همه می گویند آزادی ، اما جز آزادی اجتماعی سخن نمی گویند از آزادی معنوی حرفی نمی زنند و به همین دلیل به آزادی اجتماعی هم نمی رسند .

محمد رسول الله

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

سادگى و بي آلايشى

 

سادگي و بي آلايشي فرد مسلمان، رمز همبستگي وي با آحاد جامعه است. همبستگي و همراهي فرد با ديگر همنوعان خويش، نشان همدردي وي با آلام و درد و غم آنان است.

بي ترديد، گروهي از هموطنان و يا هم مسلكان در تنگناي معيشتي و اقتصادي به سر مي برند و چه بسا نيز در همسايگي من و شما زندگي مي كنند. وظيفه ما در قبال آنان چيست؟

پاسخ اين پرسش را شاعر به چه زيبايي سروده است:

بني آدم اعضاي يكديگرند              

كه در آفرينش ز يك گوهرند

چو عضوي به درد آورد روزگار           

دگر عضوها را نماند قرار

از ديگر سو، دلبسته نگشتن به حيات دنيوي و مرعوبِ جلوه هاي پر زرق و برقِ آن نشدن، از مراتب كمال انسان به شمار مي آيد.

دنيا پلي است به سوي آخرت، و فرصت كوتاه حيات چنين اجازه اي را به آدمي نمي دهد كه همواره در خوشي و آسايش بسر برده و از سراي موقتِ دنيا، توشه اي براي سراي ابدي برنگيرد.

پيامبر اعظم ص و ديگر رهبران ديني كمترين بهره را از امكانات و امتيازات دنيوي نصيب خويش مي ساختند و همواره دنيا را گذرگاه جهان آخرت مي پنداشتند.

ابن مسعود - يكي از يارانِ دانشمندِ رسول خدا ص - روزي بر پيامبر ص وارد شد در حاليكه حضرت بر حصيري استراحت مي كردند. پس از بيدار شدن حضرت، ابن مسعود اثر چوب خشك و زبر حصير را بر بدن مبارك و اثر ليف خرما را بر چهره حضرت مشاهده نمود. در حاليكه صورت آن حضرت را پاك مي نمود، از حضرت پرسيد: چگونه به حصير تن داده ايد در حالي كه كسري و قيصر روم بر حرير و ديبا مي خوابند؟ حضرت در پاسخ فرمود:  به خدا سوگند! مَثَل من و دنيا، مَثَل سواره اي است كه در زير سايه درختي، استراحتِ اندك نمايد و به مجرد زوال سايه، راه را پي گيرد و ادامه طريق دهد[1].

بهر تقدير، دنيا در نگرش انسان دين باور، استراحتگاهي موقت است و فرد خردمند براي استراحتگاه هاي ميان راهي، هزينه نمي كند.



[1] - عن ابن سنان قال : سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول : دخل على النبي صلى الله عليه وآله رجل وهو على حصير قد أثر في جسمه ، ووسادة ليف قد أثرت في خده ، فجعل يمسح ويقول : ما رضي بهذا كسرى و لا قيصر ، إنهم ينامون على الحرير والديباج ، أنت على هذا الحصير ؟ قال : فقال رسول الله صلى الله عليه وآله : لأنا خير منهما والله ، لأنا أكرم منهما والله ، ما أنا والدنيا ، إنما مثل الدنيا كمثل راكب مر على شجرة ولها فئ فاستظل تحتها ، فلما أن مال الظل عنها ارتحل فذهب وتركها. بحار الأنوار، جلد16، صفحه282.

 

ذکر منبع  www.peyambareeslam.blogfa.com

نگاهي به عرفان اسلامي

                                    

 

                       به نام آنکه تصمیم ها را شکست !  

 

كسي كه  مي خواهـد دلش از همه قـيود مادي آزاد و به هـيچ چيز دنيا به عـنوان هـدف نـنگرد  و عـلاقـه مند است از همه چيز در راه  رسيدن به معـشـوق بهـره بگـيرد و كسي كه عـاشـق پاكـي جان است و در ايـن راه مشغـول مجاهـده است  كسي كه مي خواهـد پرشورترين عـشق را نسبت به مولا پياده كـند و در اين زمـينه از هـيچ كوششي نمي نشيـند كسـي كه مي خواهـد در هـمه اعمال و رفتارش تسليم حـق باشد و قلبش آراسنه به مقام رضا گـردد و جز به پروردگار تكيه نكند و امر و نهي كسي را جز خدا اطاعت ننمايد و فكـر و ذكـر و انديشه اي جز خـدا ندارد داراي مقام عرفان و عارف است .

مسئـله توحيد بدان گونه كه جنـبه نظـري و عـملي اش محفـوظ باشد بدان گـونه كه كفـر و شرك  ترديد و شك  به هـيچ صورت در آن راه نـداشـته باشـد بـدان گـونه كه اگـر صاحبـش را ذره ذره كنند  درعشقش به خدا و اجراي فـرامين او كمترين خـدشه اي وارد نگردد يعـني توحـيد خالص و هـمچنين مسائلي از قـبيل  تسلـيم  رضا  توكل  زهـد  ورع  تقوا  تضرع  انـابـه  توبـه  اتـصال به نبـوت  پيـونـد با ولايـت  طهارت باطـن  خشوع  خـضوع  بنـدگي حق  خدمت به خلـق با مال و قلم و قدم و زبان و ... از پـايه ها و مراحل عرفـان است و آراستگان به اين وافـعيات عارفانند . و اين مراحل مسائلي نيستند كه از مكتبهاي خارجي به مكتب پاك و سازنده اسلام وارد شده باشد .   

شناخت واقعي حق و آگاهي به هدف انبيا و درك امامان و توجه علمي و عقـلي به مدرسه آن بزرگواران و از همه مهمتر آراسته شدن به آنچه كه خدا به آن دعوت فرموده  عرفان و صاحب اين حقايق عارف است .

 

برگرفته از كتاب عرفان اسلامي به نوشنه استاد حسين انصاريان